تبليغاتX
فاز مثبت

فاز مثبت

امید

الهی!

همه به تن غریبند و من به جان و دل غریبم،

 همه در سفر غریبند و من در حضر غریبم.


 .الهی!

اگر بردار کنی، رواست، مهجور مکن،

و اگر به دوزخ فرستی رضاست، از خود دور مکن.


 الهی!

عاجز و سرگردانم نه آنچه دارم دانم و نه آنچه دانم دارم.


 الهی! مکش این چراغ افروخته را و مسوز این دل سوخته را.


 کریما! گرفتار آن دردم که تو درمان آنی،

بنده ی آن ثنا ام که تو سزای آنی من در تو چه دانم؟

تو دانی!تو آنی که گفتی من آنم! آنی.


 الهی!

حاضری چه جویم؟ ناظری چه گویم؟


 الهی!

همچون بید می لرزم که مبادا به هیچ نیرزم.


 الهی!


فاسقان زشتند،


زاهدان مزدور بهشتند،


ای منعم و توّاب و ای آفریننده ی خلقان از آتش و آب،


فریادرس از ذلّ حجاب و فتنه ی اسباب شوریده و دل خراب.

بر رخ از خجالت گرد داریم و در دل از حسرت درد داریم و روی از شرم گناه زرد داریم،

 اگر بر گناه مصرّیم، بر یگانگی مقرّیم.

در دلهای ما جز تخم محبت مکار و بر جان های ما جز باران رحمت مبار.
  
    (( مناجاتنامه خواجه عبدالله انصاری))
+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم شهریور 1390ساعت 12:44  توسط نیلوفر  | 

وصیت نامه ی وحشی بافقی

روز مرگم، هر که شیون کند از دور و برم دور کنید
همه را مســــت و خراب از مــــی انــــگور کنیـــــد

مزد غـسـال مرا سیــــر شــــرابــــــش بدهید
مست مست از همه جا حـــال خرابش بدهید

بر مزارم مــگــذاریــد بـیـــاید واعــــــظ
پـیــر میخانه بخواند غــزلــی از حــــافـــظ

جای تلقــیـن به بالای سرم دف بـــزنیـــد
شاهدی رقص کند جمله شما کـــف بزنید

روز مرگــم وسط سینه من چـــاک زنیـد
اندرون دل مــن یک قـلمه تـاک زنـیـــــــد

روی قــبـــرم بنویـسیــد وفــــادار برفـــت
آن جگر سوخته خسته از این دار برفــــت

+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم آذر 1389ساعت 9:20  توسط نیلوفر  | 

خسته شدم می خواهم در آغوش گرمت آرام گیرم.خسته شدم بس که از سرما لرزیدم…
بس که این کوره راه ترس آور زندگی را هراسان پیمودم زخم پاهایم به من میخندد…
خسته شدم بس که تنها دویدم…
اشک گونه هایم را پاک کن و بر پیشانیم بوسه بزن…
می خواهم با تو گریه کنم …
خسته شدم بس که…
تنها گریه کردم…
می خواهم دستهایم را به گردنت بیاویزم و شانه هایت را ببوسم…
خسته شدم بس که تنها ایستادم 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم مهر 1389ساعت 8:47  توسط نیلوفر  | 

هرگز ناامید نشوید  
  
روزی آنچنان ناامید شده بودم که تصمیم گرفتم از همه چیز دل بکنم ... از شغلم ، از همسرم ، از فرزندم و حتی از زندگی ام . پس به جنگل زدم تا برای آخرین بار، مکالمه ای با خالق هستی داشته باشم . در وسط جنگل ، سرم را به سوی آسمان بلند کردم و فریاد زدم : «پروردگارا! آیا می توانی به من انگیزه ای برای ادامه زندگی بدهی ؟ خسته شده ام و دیگر توان ادامه راه را ندارم ».
صدایی در گوشم زنگ زد: «خوب به اطرافت نگاه کن . آیا آن سرخس و آن خیزران را می بینی ؟»
نگاهی به اطرافم انداختم و گفتم : «بله ».
ـ از هنگامی که بذر سرخس و خیزران را در زمین کاشتم ، حسابی مراقب آنان بودم . به آن ها نور دادم . به آن ها آب دادم . سرخس خیلی زود از دل زمین بیرون زد و رشد کرد. طولی نکشید که برگ های سبزءے؛ ّّ ک زیبای آن زینت بخش زمین شدند. با این حال ، از بذر خیزران ، چیزی رشد نکرد. ولی من از خیزران قطع امید نکردم . در سال دوم سرخس بیشتر رشد کرد و شاداب تر شد، ولی باز هم خیزران جوانه نزد. ولی من از خیزران قطع امید نکردم . در سال سوم ، باز هم خیزران جوانه نزد، ولی من از آن قطع امید نکردم . سال چهارم نیز به همین شکل سپری شد ولی من از خیزران قطع امید نکردم . بعد در سال پنجم جوانه کوچکی از خیزران ، از دل زمین بیرون زد. اگرچه در مقایسه با سرخس به شدت کوچک بود ولی شش ماه بعد خیزران آنچنان رشد کرد که یک سر و گردن از سرخس بلندتر شد. پنج سال طول کشیده بود تا خیزران ریشه دهد. و آن ریشه های قوی باعث قدرت خیزران شده بودند تا بتوانند به حیاتش در این دنیا ادامه دهد. فرزندم ، من هرگز بندگان خود را با چالشی مواجه نمی کنم که نتوانند از عهده آن برآیند. آیا می دانی که در تمام این مدت که سخت در تلاش و تقلا بودی ، در واقع ریشه هایت قوی می شدند و بیشتر رشد می کردند؟
همانطور که من هرگز از رشد خیزران قطع امید نکردم ، از تو هم ناامید نشدم . پس هرگز خود را با دیگران مقایسه نکن . هدف خیزران از هدف سرخس متفاوت بود. با این حال هر دو زینت بخش جنگل هستند.
زمان رشد تو هم فرا خواهد رسید. زمانی که باید رشد کنی و به حد اعلاء دست یابی ».
متعجب پرسیدم : «چقدر باید رشد کنم ؟»
ـ «خیزران چقدر رشد می کند؟»
گفتم : «تا جایی که توان داشته باشد».
ـ «بله ، پس تو هم تا جایی که توان داری باید رشد کنی و به حد اعلا تکامل یابی ».
آن روز با انگیزه ای قوی و دلی پرامید از جنگل بازگشتم و مدت ها به مکالمه ام با خالق هستی فکر کردم . آری خداوند هرگز از بندگان خود قطع امید نخواهد کرد. او هرگز بندگانش را به حال خود رها نخواهد کرد و همواره و در همه حال مراقب آنان است . پس شما هم هرگز امید خود را از دست ندهید و با استفاده درست از نعمات و موهبت های خداوند نهایت استفاده را از زندگی و روزهای عمرتان به عمل آورید و تا جایی که می توانید رشد کنید.     

مجله راه زندگی

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم مهر 1389ساعت 11:45  توسط نیلوفر  | 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم مهر 1389ساعت 15:34  توسط نیلوفر  | 

بعضی مواقع یه اتفاقاتی توی زندگی ماها می افته که هیچ جوری نمی شه جلوشا بگیریم البته خودمون هم توی بعضی از این اتفاقات مقصر هستیم .راستش را بخواین من این وبلاگ را که می خواستم بسازم قصدم این بود که اول به خودم و روحیه خرابم کمک کنم یعنی مطالبی که توی این صفحات می گذارم اول به خودم کار بده بعد به درد خواننده بخوره اسم وبلاگم را امیدها گذاشتم چون خودم هیچ امیدی نداشتم این البته ماله چند روزه پیش بوده حالا خدا را شکر بهتر شدم و یک کمی امیدم به زندگی زیادتر شده اونم فقط به خاطر یه عزیزی است که خودش بهتر از هر کسی می دونه چه خدمت بزرگی به من کرده البته آنقدر بزرگوار است که کار خودش را قبول نداره یعنی می گه من کاری نکردم توخودت این شکلی فکر می کنی که من کمکت  کردم  واگرنه خودت بودی که به خودت کمک کردی .راستش نمی دونم از چی یا کجا شروع کنم منم مثل همه شما ها جوونی هستم با کلی امید و آرزو که نصفی از این آرزوها را به خاطر اینکه رو حرف کسی حرف نزنم یا به اصطلاح بی احترامی نکنم بی خیالشون شدم تعجب نکنید من به خاطر اینکه خانواده یا بهتر بگم مادر و پدرم مخالفت می کردند اکثرا مادرم محبور شدم ازشون دست بکشم آن هم به هیچ دلیلی واقعا هیچ دلیلی واسه مخالفت کردن نداشتن و فقط می خواستن مخالفت کرده باشن و هر چی ازشون خواستم دلیله قانع کننده واسم بیارن هیچی نداشتن که بگن و مثل همیشه که از ما بچه ها توقع خوب بودن دارن دیدم غیر از اینکه با اصرار زیاد روی خواسته هام فقط اعصابم را داغون می کنم و هیچ کاری نمی تونم بکنم خوب هر چی باشه اکثر پدر ومادرهای ما اینجوری هستن از بقیه توقع خوب بودن دارن و از خودشون هیچ کسی نباید هیچ توقعی داشته باشه من هم دیگه خودم را زدم تو فاز بی خیالی وفعلا دارم واسه خودم زندگی می کنم .

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم مهر 1389ساعت 9:48  توسط نیلوفر  | 

عشق به خداوند تكيه كنيد


اعتماد به خداوند در مورد روياهاي خود ؛ يك روش براي خوشحال كردن اوست

او به شما اجازه نخواهد داد كه اميد وروحيه خود را از دست بدهيد

و همانطور كه توانائي او را در انجام كارها مي بينيد ؛ اميد شما نيز زنده خواهد شد

خداوند منتظر شماست كه روياها و آرزوهاي خود را به او بگوييد
 

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم مهر 1389ساعت 10:21  توسط نیلوفر  | 

Three things in life that are never certain
سه چیز در زندگی پایدار نیستند

Dreams
رویاها

Success
موفقیت ها

Fortune
شانس



Three things in life that, one gone never come back
سه چیز در زندگی قابل برگشت نیستند

Time
زمان

Words
گفتار

Opportunity
موقعیت



Three things in human life are destroyed
سه چیز در زندگی انسان را خراب می کنند

Alcohl
الکل

Pride
غرور

Anger
عصبانیت

+ نوشته شده در  شنبه سوم مهر 1389ساعت 10:32  توسط نیلوفر  | 

قانون عدم مقاومت

در برابر شریر مقاومت نکنید .مغلوب بدی نشوید. بدی را به نیکویی مغلوب سازید.

در روی زمین چیزی نیست که بتواند در برابر کسی که هیچ گاه مقاومت نمی کند بایستد.

چینی ها می گویند  که آب از آن رو نیرومند ترین عنصراست که کاملا غیر مقاوم است. آب میتواند صخره را بشکافد و هر چه را که در برابرش قرار گیرد بروبد واز سر راه بردارد.

عیسی مسیح گفت:(در برابرشریر مقاومت نکنید)زیرا می دانست شری وجود ندارد. شر زاییده خیالات نادرست آدمی است. وحاصل اعتقاد به دو قدرت خیروشر.به  جای اعتقاد به یک قدرت :خدا

این حکایت را همه شنیده ایم  که آدم و حوا از مایا (درخت وهم )یا دانش نیک و بد خوردند .وبه جای  یک قدرت :خدا دو قدرت دیدند:خیروشر

از این رو شر قانونی است  کاذب که انسان از طریق (پسیکوسوما)یا (روح خفته) برای خود آفریده است.روح خفته یعنی اینکه روح انسان با اعتقادات تبار(اعتقاد به بیماری ومرگ)به خوابی مصنوعی فرو رفته است .واین خواب مصنوعی یعنی اندیشه نفسانی یا فانی از این رو اوهام آدمی در امور او باز تابیده اند.روح آدمی ذهن نیمه هوشیاراوست وتن امور انسان هر تصویری را که در ذهن نیمه هوشیار او نقش شده باشد نمایان می سازند.انسان بیمار بیماری را تصویرکرده است و انسان فقیر تنگدستی و انسان دولتمند ثروت را.

مردم اغلب می پرسند پس چرا کودک شیر خوار که حتی به سنی نرسیده که بتواند مفهوم بیماری را در یابد مرض را به سوی خود جذب می کند ؟پاسخ می دهم  که روزگاری شنیدم استادی در ماوراءالطبیعه گفت( اگر خود اداره ذهن نیما هوشیارتان را به عهده نگیرید کسی دیگر این کار را برایتان به انجام خواهد رساند) مادران از ترس اینکه مبادا بچه هایشان بیمار شوند مدام حواسشان در پی بروز علایم بیمارهای  است .وبا همین کار ناخواسته هر چه ناخوشی وبلا را به سوی فرزندانشان می کشانند .هرچند انسانی که در اندیشه درست تمرکز و استقرار یافته است ودعای خیرش بدرقه راه همه انسانها است و از هیچ چیز نمی هراسد نمی تواند زیر تاثیریا نفوذ افکار منفی دیگران قرار بگیرد اوتنها می تواند اندیشه های نیکو را جذب کند چون از خود او نیز جز اندیشه نیک بر نمی خیزد .

برای دشمن خود برکت طلبید تا او را خلع سلاح کنید . ازاین طریق مهمات او را از چنگش می ربایید وتیرهای او را به برکات تبدیل می کنید. مادامی که آدمی در برابر وضعیتی مقاومت کند آن را به سوی خود خواهد کشید .اگر بکوشد از وضعی بگریزد همواره آن وضع را به همراه خواهد داشت و به هر کجا که برود آن وضع او را دنبال خواهد کرد.روزی جمله بالا را به خانمی گفتم در پاسخم گفت :واقعا که همین طور است من در خانه خودمان ناراحت بودم .از مادرم که ایراد گیر وسلطه طلب بود خوشم نمی آمد .از این رو فرار را بر قرار ترجیح دادم و به خانه شوهر رفتم . اما در واقع با مادرم خودم ازدواج کردم چون شوهرم عینا مادرم است و سر سوزنی تفاوت ندارد پس دوباره با همان وضع روبروشدم .

یعنی مطمعن باش که اوضاع مخالف خیر است از آن آزرده نشو تا وزن وسنگینی خود را از دست بدهد(هیچ یک از اینها تکانم نمی دهد )این از آن جملاتی است که تکرارش نتایجی اعجاب انگیز دارد.

مطالبی از کتاب زیبای ۴اثر از فلورانس اسکاولشین(فصل قانون عدم مقاومت)

+ نوشته شده در  شنبه سوم مهر 1389ساعت 10:2  توسط نیلوفر  | 

1.        بر سكوت متمركز شوید، هنگامی كه سكوت فرا رسید ، در آن  زندگی كنید. بكوشید به هرجا كه می روید ، پیك آرامش باشید. مردمان سخت كوش ، هرگز به كار بیهوده و آنچه سرگرمی است نمی پردازند. با این همه بدانید، زمانی كه به كار سرگرم كننده روی می آورید ، زمانی است كه تباه نمی شود.

2.        همیشه تمایل بر این است كه در دگرگونی های زندگی ، بر رویدادی آزار دهنده متمركز شویم. از استرس های خویش هراس مكنید و گاه تغییرات را بپذیرید.

3.        زیباترین ظرف میوه خوری را پر از میوه كنید ، خوردن میوه استرس را كاهش می دهد. با خوردن میوه بیشتر، احساس آرامش می كنید.

4.        هر كاری را ده دقیقه زودتر آغاز كنید، این كار به ویژه در سفر، شما را از استرس دیر رسیدن دور می كند. در این راه  ده دقیقه آرام در اختیار شماست. ده دقیقه پیش از آن كه دل مشغولی بعدی فرا رسد.

5.        بدترین تشویش ها با آینده پیوند دارد ، تشویش به مشكلی كه هنوز فرا نرسیده است. به اینك و حال بیندیشید و از استرس دوری جویید.

6.        در برخورد با مردمان و رویدادها تمرین كنید تا بهترین را ببینید. با این كار از بدبینی ، دور و مثبت گرا می شوید. مثبت گرایی و خوش بینی به آرامش می انجامد.

7.        در اتاق خود آیینه ای بزرگ و زیبا بیاویزید، به هنگام ملال روبروی آن بایستید، به خود نگاه كنید و لبخند بزنید. حاصل این كار آرامش است.

8.        برتر بودن را به دیگران وانهید و از پیامد آن شگفت زده شوید. از آن چه هستید خشنود باشید. گاه این كار، تن آرامی شما را بیشتر می كند.

9.      دریغ بردن بر گذشته نابخردانه است. گذشته فقط در خاطر شما است. توجه بدین واقعیت شما را آرام می كند.

10. آرامش را از كودكان بیاموزید. ببینید آنها چگونه از هر لحظه خویش لذت می برند. همچون كودكان باشید و به آرامش دست یابید.

11.     به اندیشه های آرام بخش روی آورید؛ صحنه های آرام بخش را تصور كنید ، نوایی آرام بخش را به خاطر بیاورید و ببینید چگونه دگرگون می شوید.

12. بی نظمی های فیزیكی تنش آفرین است، آشفتگی زدایی راهی است به آرامش.

13. پرنده ای زیبا یا حیوانی كوچك را در خانه نگه دارید. بدو مهر بورزید و از این راه ، دست یاری برای راهیابی به آرامش بیابید.

14. احساس ناخوشایند به دیگران، شما را آزار می دهد نه دیگران را. به خاطر آرامش خویش بخشنده باشید.

15.     گاهی با خویش خلوت كنید. در را ببندید و به نیازها و مسئولیت های خویش بیندیشید؛ هر روز دست كم زمانی را صرف این كار كنید.

منبع:تبیان

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم شهریور 1389ساعت 12:3  توسط نیلوفر  |